فروپاشی هژمونی و بازگشت تاریخ
شایان طالع ماسوله
نبرد میهنی سوم در این مقاله نه بهمثابه یک درگیری نظامی معمولی، بلکه بهعنوان نقطهعطف فروپاشی هژمونی آمریکا و پایان نظم تکقطبی تحلیل شده است. نویسنده نشان میدهد که چگونه دکترین «شوک و هیبت» آمریکا در برابر راهبرد فرسایشی، زیرزمینی و شبکهای ایران شکست خورده و قدرت نظامی، اقتصادی و نمادین ایالات متحده را در سه سطح همزمان دچار فرسایش کرده است. در مقابل، ایران نه بهعنوان یک دولت-ملت، بلکه بهمثابه یک «واحد تمدنی» با خودآگاهی تاریخی، منطق بازگشت از فروپاشیها و «هستیشناسی مقاومت» ظاهر میشود که قواعد جنگ را از برتری فناوری به هزینه و زمان تغییر میدهد. مقاله در نهایت از شکلگیری نظمی نوین و سیال با کثرت قدرتها، ظهور مثلث استراتژیک ایران-روسیه-چین، و نقش «ساختارساز» ایران در جهان پساآمریکایی سخن میگوید.
ویتنام با اصلاحات نهادی موسوم به «دوی موی» در سال ۱۹۸۶، از اقتصاد دستوری و نهادهای استثماری به سوی نهادهای اقتصادی فراگذار و بازارمحور گذار کرد. این تحول با بازتعریف حقوق مالکیت، آزادسازی قیمتها و جذب سرمایهگذاری خارجی، انگیزههای تولیدی را احیا و فقر را بهشدت کاهش داد. با این حال، تداوم رشد نیازمند عبور از چالشهایی مانند تله درآمد متوسط، فساد نهادی و محدودیتهای ساختار سیاسی فعلی است.
پیدایش نظم سیاسی: تکوین دولت، قانون و پاسخگویی
شایان طالع ماسوله
چکیده
کتاب «پیدایش نظم سیاسی» (The Origins of Political Order, 2011) اثر فرانسیس فوکویاما، روایتی تطبیقی و میانرشتهای از گذار جوامع انسانی از سازمان خویشاوندی به دولتهای بوروکراتیک، قانونمدار و پاسخگو است. فوکویاما سه رکن «دولتِ کارآمد»، «حاکمیت قانون» و «پاسخگویی دموکراتیک» را بهمثابه ستونهای نظم سیاسی معرفی میکند و نشان میدهد این سه، نه همزمان و لزوماً با ترتیبی واحد، بلکه در مسیرهای متفاوت تاریخی پدید آمدهاند. مطالعهی او از چین (دولت قویِ بیقانون)، هند (قانون دینی قوی با دولت نسبتاً ضعیف), جهان اسلام (پایداری پیوندهای قبیلهای و شخصیگرا)، و اروپا (برخورد خلاق میان سلطنت، اشراف، شهر و کلیسا) تصویر چندمسیرهی او از دولتسازی را صورتبندی میکند. هستهی نظریهی فوکویاما این است: اگر دولت قبل از قانون و پاسخگویی مستقر شود، خطر استبداد بالاست؛ اگر قانون و پاسخگویی بدون دولت کارآمد بیایند، بیثباتی و فساد غالب میشود. این مقاله با تکیه بر چارچوب مفهومی کتاب، منابع کلاسیک جامعهشناسی تاریخی (وبر، تیلی، نورث و همکاران) و نقدهای پژوهشی بعدی، استدلال فوکویاما را بازسازی و قوتها/محدودیتهایش را ارزیابی میکند.
بازخوانی انتقادی نظریه ساموئل هانتینگتون در کتاب «ارتش و دولت»
ارتش، دولت و دموکراسی
شایان طالع ماسوله
کتاب ارتش و دولت: نظریه و سیاستهای روابط مدنی ـ نظامی اثر ساموئل پی. هانتینگتون (1957) یکی از متون کلاسیک و تأثیرگذار در علم سیاست است که رابطهی پیچیدهی میان قدرت نظامی و اقتدار سیاسی را در جوامع مدرن بررسی میکند.
هانتینگتون در این اثر، با طرح دو الگوی متفاوت از کنترل سیاسی بر ارتش ـ «کنترل ذهنی» و «کنترل عینی» ـ میکوشد نشان دهد که چگونه میتوان ارتشی کارآمد، حرفهای و در عین حال مطیع قدرت غیرنظامی داشت.
این مقاله با نگاهی تحلیلی و انتقادی، به تبیین چارچوب نظری، بستر تاریخی و اهمیت سیاسی این اثر میپردازد و سپس نقدهای نظری و تجربی وارد بر اندیشهی هانتینگتون را بررسی میکند.
نتیجه نشان میدهد که هرچند دیدگاه او در برخی زمینهها محافظهکارانه تلقی میشود، اما هنوز یکی از دقیقترین و منسجمترین تلاشها برای درک «مرز میان شمشیر و سیاست» است.
پدیده گذار به دموکراسی یکی از مهمترین تحولات سیاسی قرن بیستم محسوب میشود. ساموئل هانتینگتون، اندیشمند برجسته علوم سیاسی، در کتاب «موج سوم: دموکراتیزاسیون در اواخر قرن بیستم» (1991) کوشید تا با نگاهی تحلیلی، روند جهانی تغییر رژیمها از اقتدارگرایی به نظامهای دموکراتیک را توضیح دهد. او با تقسیم تاریخ دموکراسیسازی به سه موج عمده، موج سوم را مهمترین و فراگیرترین جریان سیاسی نیمه دوم قرن بیستم دانست. این مقاله با تمرکز بر کتاب هانتینگتون، ابتدا چارچوب نظری او را معرفی میکند، سپس عوامل پیدایش موج سوم، الگوهای گذار به دموکراسی، مطالعات موردی از کشورها و در نهایت نقدها و محدودیتهای این نظریه را بررسی مینماید. یافتههای مقاله نشان میدهد که نظریه هانتینگتون علیرغم ارائه تصویری جامع و الهامبخش، با کاستیهایی همچون سادهسازی شرایط فرهنگی و اقتصادی روبهروست. در نهایت نتیجه گرفته میشود که موج سوم نه پایان تاریخ دموکراسی بلکه فصلی گذرا در مسیر تحولات سیاسی جهان بوده است.
اشتباه نکنید، غرور و بدبینی را باصلابت و خرد اشتباه نگیرید.
سیاست «نخست آمریکا»ی ترامپ واقعگرایی نیست
جاناتان کرشنر
برخی ناظران ادعا کردهاند که دولت دوم دونالد ترامپ نشاندهنده احیای واقعگرایی در سیاست خارجی آمریکا است. «رابرت اوبراین» که در دولت اول ترامپ بهعنوان مشاور امنیت ملی خدمت کرد، در مقالهای در فارن افرز با اشتیاق از «بازگشت واقعگرایی با طعم جکسونی» سخن گفت. این دیدگاه بهشدت اشتباه است. واقعگرایان اغلب با یکدیگر اختلافنظر دارند، گاهی بهشدت، درباره بهترین مسیر عمل، بنابراین تعریف یک «سیاست خارجی واقعگرایانه» آسان نیست. اما بهراحتی میتوان گفت چه چیزی واقعگرایی نیست—و نسخه «نخست آمریکا»ی دونالد ترامپ واقعگرایی نیست.
بودریار می گفت: 《آمریکا نه رویاست است و نه واقعیت. نوعی حاد واقعیت است. زیرا آرمانشهریست که از همان ابتدا طوری رفتار کرده که انگار پیشاپیش تحقق یافته است.》