«پایان تاریخ و آخرین انسان» از فرانسیس فوکویاما
شایان طالع ماسوله
چکیده
کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» (1992) اثر فرانسیس فوکویاما یکی از جنجالیترین آثار اندیشه سیاسی در پایان قرن بیستم است. فوکویاما با الهام از فلسفه تاریخ هگل و تفسیر مدرن آن نزد الکساندر کوژو، این فرضیه را مطرح میکند که روند تکامل سیاسی بشر به نقطهای رسیده است که در آن لیبرالدموکراسی بهعنوان «آخرین شکل حکومت انسانی» تثبیت شده است. او پایان تاریخ را نه به معنای توقف رخدادها، بلکه بهمنزلهی پایان تحول ایدئولوژیک بشر میداند؛ لحظهای که بشر به نظامی رسیده است که هم از نظر مادی و هم از منظر ارزشهای اخلاقی و انسانی پاسخگوی نیازهای اوست.
فوکویاما در این کتاب با تکیه بر مفهوم یونانی تیموس (Thymos) یا «تمنای شناسایی»، انسان را موجودی میداند که فراتر از نیازهای زیستی و اقتصادی، در پی شناخته شدن و کرامت است. از این منظر، لیبرالدموکراسی نظامی است که این میل به برابری و احترام را بهشکل نهادی محقق کرده است. بااینحال، او هشدار میدهد که انسان پساتاریخی، یعنی «آخرین انسان» در جهان رفاه و صلح، ممکن است در دام بیمعنایی، رضایتزدگی و زوال روح قهرمانی گرفتار شود.
این مقاله با تحلیل نظاممند مبانی فلسفی، جامعهشناختی و سیاسی کتاب، ضمن واکاوی ریشههای نظری آن در اندیشه هگل و کوژو، به نقد و بررسی دیدگاههای موافق و مخالف فوکویاما ـ از جمله هانتینگتون، ژیژک، هابرماس و نئومارکسیستها ـ میپردازد. در پایان نشان داده میشود که گرچه فرضیه فوکویاما در دهه ۱۹۹۰ با فضای پیروزی لیبرالیسم همخوان بود، اما تحولات قرن بیستویکم (از بازگشت اقتدارگرایی تا بحران معنا در جوامع دموکراتیک) گواهی است بر آنکه تاریخ هنوز زنده است و انسان همچنان در جستوجوی معنا و شناسایی است.
بودریار می گفت: 《آمریکا نه رویاست است و نه واقعیت. نوعی حاد واقعیت است. زیرا آرمانشهریست که از همان ابتدا طوری رفتار کرده که انگار پیشاپیش تحقق یافته است.》
هرگز بدون تفکر از بزرگان علمی، سیاسی و مذهبی پیروي نکنید. همچنین بدون تفکر از سنت و قراردادهاي اجتماعی پیروي نکنید. براي خودتان به طور مستقل فکر کنید. به شواهد موجود نگاه کنید و سعی کنید دیدگاه و رفتارتان را بر پایه اینکه مسائل واقعا چگونه هستند، بگذرید.
«جان لاك»
یک شاهکار هندی به کارگردانی سیریرام راغاوان؛ فیلم به شکل حیرت انگیزی با داستانی پر از تعلیق و کشمکش مخاطب را با خود پیش می برد و جذابیت فیلم نمی گذارد حتی برای لحظه ای کوتاه از صفحه نمایش رو برگردانیم.
از نظر هایدگر، ماهیت تکنولوژى، به عنوان تقدیر انکشاف، خود خطر است. (گشتل به مفهوم تقدیر و خطر) او مى گوید: “آنجا که گشتل حاکم است، خطر به مفهوم دقیق خود وجود دارد” ، اما او در جایی از رساله خود با عنوان “گفتار در باب تفکر” تصریح می کند که ما می توانیم کاربرد اجتناب ناپذیر ابزارهای تکنولوژیک را تایید کنیم و در همان حال، حق تسلط آنها بر ما و طبیعت را منکر شویم. اگر تاریخ وجود در غرب را مورد توجه قرار دهیم، در می یابیم که هرچند فهم فناوری از وجود، فرجام ما است، اما تقدیر ما نیست.