این مقاله نشان میدهد که گذار نظام بینالملل از تکقطبی به نظمی چندمرکزی، نتیجه افول دفعی یک قدرت یا صعود خطی قدرتی دیگر نیست، بلکه حاصل بازتوزیع تدریجی و شبکهای قدرت در سطح جهانی است.
در این چارچوب، ایران بهواسطه موقعیت ژئوپلیتیکی، منابع انرژی و راهبرد بازدارندگی نامتقارن، به گرهای اثرگذار در ژئوپلیتیک جریانها تبدیل شده و رقابت آن با آمریکا عمدتاً در منطقه خاکستری و در سطح مدیریتشده جریان دارد.
بررسی سناریوها نشان میدهد که تداوم رقابت کنترلشده یا توافق محدود محتملتر از جنگ مستقیم است، زیرا هزینههای ساختاری و وابستگیهای متقابل، منطق بازدارندگی را تقویت کردهاند.
بر اساس کتاب The Ideological Brain نوشته لیور ازمگراد
مغز ایدئولوژیک، خوانشی عصبشناختی–شناختی از سیاست، تعصب و قطعیت
شایان طالع ماسوله
این مقاله با تکیه بر کتاب «مغز ایدئولوژیک» لیور ازمگراد نشان میدهد ایدئولوژی صرفاً مجموعهای از باورها نیست، بلکه به شیوهی پردازش اطلاعات در مغز انسان گره خورده است.
متن توضیح میدهد چگونه نیاز به قطعیت، حساسیت به تهدید و کاهش انعطاف شناختی میتواند زمینهساز گرایشهای ایدئولوژیک و افراطی شود.
مقاله همچنین نشان میدهد ایدئولوژی نهتنها از ساختارهای ذهنی تغذیه میکند، بلکه بهتدریج خودِ مغز را بازشکل میدهد و قطبیشدن سیاسی را تشدید میکند.
در نهایت، این خوانش عصبشناختی سیاست را بهمثابه رقابتی بر سر شکلدادن به ذهنها و امکان زیستن با تردید و پیچیدگی بازتعریف میکند.
بررسی دیالکتیک قدرت میان دولت و جامعه در اثر دارون عجماغلو و جیمز رابینسون
تحلیل نظریهی دالان باریک
شایان طالع ماسوله
پرسش بنیادین در اندیشهی سیاسی مدرن، چگونگی تحقق و تداوم «آزادی» در چارچوب حکومت است. در مقالهی حاضر، به واکاوی نظریهی ارائهشده در کتاب «دالان باریک» (The Narrow Corridor) اثر دارون عجماغلو و جیمز رابینسون پرداخته میشود. این نظریه با عبور از تقابل کلاسیک میان لیبرالیسم (که حامی دولت حداقل است) و هابزیان (که حامی دولت مطلق است)، استدلال میکند که آزادی تنها در یک بستر نهادی خاص و باریک شکل میگیرد: جایی که دولت «لویاتان» قوی و کارآمد است اما توسط یک «جامعهی بسیجشده» مهار شده باشد. هستهی مرکزی این نظریه بر مفهوم «لیبرتی به عنوان عدم سلطه» (Liberty as Non-domination) و مکانیزم دینامیک «ملکهی سرخ» (Red Queen) استوار است. نگارندگان نشان میدهند که دولت ضعیف (لویاتان غایب) منجر به هرجومرج میشود و دولت مطلق (لویاتان استبدادی) منجر به سرکوب؛ تنها راهِ نجات، قرار گرفتن در «دالان باریک» تعادل است. این مقاله با تحلیل تطبیقی تاریخ اروپا، چین، آفریقا و آمریکای لاتین، چگونگی شکلگیری یا عدم شکلگیری این تعادل را تبیین میکند.
بررسی ریشههای ساختاری توسعه و انحطاط
تحلیل انتقادی و تطبیقی نظریه نهادگرایی در اثر «چرا ملتها شکست میخورند»
شایان طالع ماسوله
پرسش بنیادین در علوم سیاسی و اقتصادی توسعه، علت تفاوتهای فاحش در سطح رفاه و استانداردهای زندگی میان ملتهاست. در مقاله حاضر، به واکاوی نظریه نهادگرایی ارائهشده توسط دارون عجماغلو و جیمز رابینسون در کتاب «چرا ملتها شکست میخورند» پرداخته میشود. در این پژوهش، ضمن نقد رهیافتهای جغرافیایی، فرهنگی و ناآگاهی نخبگان، نشان داده میشود که تبیین اصلی تفاوتهای توسعهیافتگی، در ماهیت نهادهای سیاسی و اقتصادی نهفته است. تمایز مرکزی این نظریه بر تقابل «نهادهای فراگیر» و «نهادهای استخراجی» استوار است. نگارندگان با تحلیل مکانیزمهای تاریخی، به ویژه الگوهای استعماری و نقاط چرخش، استدلال میکنند که چگونه نهادهای استخراجی از طریق تمرکز قدرت و سرکوب نوآوری، به تداوم نابرابری و فقر منجر میشوند و چگونه نهادهای فراگیر زمینههای لازم برای رشد پایدار و توزیع عادلانه قدرت را فراهم میآورند. این مقاله همچنین به مکانیزمهای بازتولید قدرت و چالشهای خروج از تله استخراج میپردازد.
اثر ملکه سرخ و راه باریک آزادی: تعادل پویای دولت و جامعه
شایان طالع ماسوله
کشورهایی که دچار استبداد یا هرج و مرج میشوند؟ پاسخ آنها به این سوال در مفهوم "راه باریک آزادی" نهفته است. این مفهوم بیان میکند که آزادی پایدار تنها زمانی امکانپذیر است که تعادل مناسبی بین قدرت دولت و قدرت جامعه برقرار شود.
دولت باید به اندازهای قوی باشد که بتواند نظم و قانون را برقرار کند، اما نه آنقدر قوی که بتواند آزادیهای فردی را سرکوب کند. از سوی دیگر، جامعه نیز باید به اندازهای قدرتمند باشد که بتواند در برابر سوءاستفادههای دولت ایستادگی کند، اما نه آنقدر قوی که منجر به هرج و مرج شود. این تعادل ظریف، همان "راه باریک آزادی" است که جوامع برای حفظ آزادی باید در آن حرکت کنند.
پیدایش نظم سیاسی: تکوین دولت، قانون و پاسخگویی
شایان طالع ماسوله
چکیده
کتاب «پیدایش نظم سیاسی» (The Origins of Political Order, 2011) اثر فرانسیس فوکویاما، روایتی تطبیقی و میانرشتهای از گذار جوامع انسانی از سازمان خویشاوندی به دولتهای بوروکراتیک، قانونمدار و پاسخگو است. فوکویاما سه رکن «دولتِ کارآمد»، «حاکمیت قانون» و «پاسخگویی دموکراتیک» را بهمثابه ستونهای نظم سیاسی معرفی میکند و نشان میدهد این سه، نه همزمان و لزوماً با ترتیبی واحد، بلکه در مسیرهای متفاوت تاریخی پدید آمدهاند. مطالعهی او از چین (دولت قویِ بیقانون)، هند (قانون دینی قوی با دولت نسبتاً ضعیف), جهان اسلام (پایداری پیوندهای قبیلهای و شخصیگرا)، و اروپا (برخورد خلاق میان سلطنت، اشراف، شهر و کلیسا) تصویر چندمسیرهی او از دولتسازی را صورتبندی میکند. هستهی نظریهی فوکویاما این است: اگر دولت قبل از قانون و پاسخگویی مستقر شود، خطر استبداد بالاست؛ اگر قانون و پاسخگویی بدون دولت کارآمد بیایند، بیثباتی و فساد غالب میشود. این مقاله با تکیه بر چارچوب مفهومی کتاب، منابع کلاسیک جامعهشناسی تاریخی (وبر، تیلی، نورث و همکاران) و نقدهای پژوهشی بعدی، استدلال فوکویاما را بازسازی و قوتها/محدودیتهایش را ارزیابی میکند.
«پایان تاریخ و آخرین انسان» از فرانسیس فوکویاما
شایان طالع ماسوله
چکیده
کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» (1992) اثر فرانسیس فوکویاما یکی از جنجالیترین آثار اندیشه سیاسی در پایان قرن بیستم است. فوکویاما با الهام از فلسفه تاریخ هگل و تفسیر مدرن آن نزد الکساندر کوژو، این فرضیه را مطرح میکند که روند تکامل سیاسی بشر به نقطهای رسیده است که در آن لیبرالدموکراسی بهعنوان «آخرین شکل حکومت انسانی» تثبیت شده است. او پایان تاریخ را نه به معنای توقف رخدادها، بلکه بهمنزلهی پایان تحول ایدئولوژیک بشر میداند؛ لحظهای که بشر به نظامی رسیده است که هم از نظر مادی و هم از منظر ارزشهای اخلاقی و انسانی پاسخگوی نیازهای اوست.
فوکویاما در این کتاب با تکیه بر مفهوم یونانی تیموس (Thymos) یا «تمنای شناسایی»، انسان را موجودی میداند که فراتر از نیازهای زیستی و اقتصادی، در پی شناخته شدن و کرامت است. از این منظر، لیبرالدموکراسی نظامی است که این میل به برابری و احترام را بهشکل نهادی محقق کرده است. بااینحال، او هشدار میدهد که انسان پساتاریخی، یعنی «آخرین انسان» در جهان رفاه و صلح، ممکن است در دام بیمعنایی، رضایتزدگی و زوال روح قهرمانی گرفتار شود.
این مقاله با تحلیل نظاممند مبانی فلسفی، جامعهشناختی و سیاسی کتاب، ضمن واکاوی ریشههای نظری آن در اندیشه هگل و کوژو، به نقد و بررسی دیدگاههای موافق و مخالف فوکویاما ـ از جمله هانتینگتون، ژیژک، هابرماس و نئومارکسیستها ـ میپردازد. در پایان نشان داده میشود که گرچه فرضیه فوکویاما در دهه ۱۹۹۰ با فضای پیروزی لیبرالیسم همخوان بود، اما تحولات قرن بیستویکم (از بازگشت اقتدارگرایی تا بحران معنا در جوامع دموکراتیک) گواهی است بر آنکه تاریخ هنوز زنده است و انسان همچنان در جستوجوی معنا و شناسایی است.
تحلیل انتقادی کتاب State-Building از فرانسیس فوکویاما
بازاندیشی دولت و نظم جهانی در قرن بیستویکم
شایان طالع ماسوله
کتاب «State-Building: Governance and World Order in the 21st Century» (ساخت دولت: حکومتداری و نظم جهانی در قرن بیستویکم) از آثار مهم فرانسیس فوکویاما (Francis Fukuyama) است که در سال ۲۰۰۴ منتشر شد.
این اثر از مهمترین نوشتههای پس از کتاب مشهور او «پایان تاریخ و آخرین انسان» (The End of History and the Last Man, 1992) به شمار میآید و تلاشی است برای بازاندیشی دربارهی چگونگی شکلگیری دولتها، ظرفیت نهادی، و نقش آنها در نظم جهانی پس از جنگ سرد و بهویژه پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱.
بحران حکومتهای دموکراتیک: بازخوانی انتقادی یک متن کلاسیک علوم سیاسی
شایان طالع ماسوله
دههی ۱۹۷۰ میلادی برای بسیاری از دموکراسیهای صنعتی غربی دههای بحرانی و تعیینکننده بود. افزایش مطالبات اجتماعی، تورم اقتصادی، گسترش جنبشهای اعتراضی و فرسایش اقتدار سیاسی نخبگان، چهرهی تازهای از چالشهای دموکراسی را نمایان کرد. در چنین زمینهای، کمیسیون سهجانبه (Trilateral Commission) گزارشی را سفارش داد که بعدها با عنوان The Crisis of Democracy (۱۹۷۵) منتشر شد و به یکی از متون کلاسیک علوم سیاسی بدل گردید. نویسندگان گزارش ـ میشل کروزیه، ساموئل هانتینگتون و جوجی واتانوکی ـ استدلال کردند که نظامهای دموکراتیک زیر فشار مطالبات فزاینده دچار overload یا «بار بیش از ظرفیت» شدهاند و توان پاسخگویی مؤثر به شهروندان را از دست دادهاند.
این مقاله با رویکردی انتقادی و تحلیلی، به بازخوانی عمیق این گزارش میپردازد. ابتدا مفهوم overload در بستر نظریهی «حکومتپذیری» (governability) و پیوند آن با نظریههای هابرماس، شومپیتر و کروچ بررسی میشود. سپس با مطالعهی تاریخی سه منطقهی آمریکا، اروپای غربی و ژاپن، نشان داده میشود که چگونه افزایش مشارکت و مطالبهگری اجتماعی، ساختار دولتها را در دههی ۱۹۷۰ به چالش کشید. در ادامه، دیدگاههای انتقادی محافظهکاران، لیبرالها و چپگرایان تحلیل میشود تا روشن گردد که بحران دموکراسی تا چه حد در خود مفهوم «مشارکت سیاسی» ریشه دارد.
در پایان، مقاله با تطبیق وضعیت امروز دموکراسیهای غربی ـ از ظهور پوپولیسم و بیاعتمادی عمومی تا نقش شبکههای اجتماعی ـ استدلال میکند که مسئلهی اساسی نه در «افراط مردم در سیاست» بلکه در «کاستی ظرفیت نهادی دولتها» است. دموکراسیها تنها زمانی پایدار خواهند بود که بتوانند میان مشارکت گسترده و توان حکمرانی (governance capacity) توازن برقرار کنند.
کتاب نظم سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی ساموئل هانتینگتون نقدی بر نظریههای نوسازی ارائه میدهد و نهادسازی سیاسی را بهعنوان پیششرط ثبات و توسعه معرفی میکند. او نشان میدهد که رشد اقتصادی و مشارکت اجتماعی بدون نهادهای کارآمد میتواند به بیثباتی و فروپاشی سیاسی منجر شود.