بررسی دیالکتیک قدرت میان دولت و جامعه در اثر دارون عجماغلو و جیمز رابینسون
تحلیل نظریهی دالان باریک
شایان طالع ماسوله
پرسش بنیادین در اندیشهی سیاسی مدرن، چگونگی تحقق و تداوم «آزادی» در چارچوب حکومت است. در مقالهی حاضر، به واکاوی نظریهی ارائهشده در کتاب «دالان باریک» (The Narrow Corridor) اثر دارون عجماغلو و جیمز رابینسون پرداخته میشود. این نظریه با عبور از تقابل کلاسیک میان لیبرالیسم (که حامی دولت حداقل است) و هابزیان (که حامی دولت مطلق است)، استدلال میکند که آزادی تنها در یک بستر نهادی خاص و باریک شکل میگیرد: جایی که دولت «لویاتان» قوی و کارآمد است اما توسط یک «جامعهی بسیجشده» مهار شده باشد. هستهی مرکزی این نظریه بر مفهوم «لیبرتی به عنوان عدم سلطه» (Liberty as Non-domination) و مکانیزم دینامیک «ملکهی سرخ» (Red Queen) استوار است. نگارندگان نشان میدهند که دولت ضعیف (لویاتان غایب) منجر به هرجومرج میشود و دولت مطلق (لویاتان استبدادی) منجر به سرکوب؛ تنها راهِ نجات، قرار گرفتن در «دالان باریک» تعادل است. این مقاله با تحلیل تطبیقی تاریخ اروپا، چین، آفریقا و آمریکای لاتین، چگونگی شکلگیری یا عدم شکلگیری این تعادل را تبیین میکند.
اثر ملکه سرخ و راه باریک آزادی: تعادل پویای دولت و جامعه
شایان طالع ماسوله
کشورهایی که دچار استبداد یا هرج و مرج میشوند؟ پاسخ آنها به این سوال در مفهوم "راه باریک آزادی" نهفته است. این مفهوم بیان میکند که آزادی پایدار تنها زمانی امکانپذیر است که تعادل مناسبی بین قدرت دولت و قدرت جامعه برقرار شود.
دولت باید به اندازهای قوی باشد که بتواند نظم و قانون را برقرار کند، اما نه آنقدر قوی که بتواند آزادیهای فردی را سرکوب کند. از سوی دیگر، جامعه نیز باید به اندازهای قدرتمند باشد که بتواند در برابر سوءاستفادههای دولت ایستادگی کند، اما نه آنقدر قوی که منجر به هرج و مرج شود. این تعادل ظریف، همان "راه باریک آزادی" است که جوامع برای حفظ آزادی باید در آن حرکت کنند.