وطن و خواهرانگی
مینا نویدی آذربایجانی
این مقاله با رویکردی فمینیستی، ملیگرایی سنتی و مردسالارانه را به چالش میکشد که در آن زنان یا حذف شدهاند و به ابزاری برای حفظ مرزهای نمادین و کنترل بدن تقلیل یافتهاند.
نویسنده با ارائه مفهوم «خواهرانگی»، خواستار بازتعریف وطن بر پایه همبستگی، عدالت و آزادی است تا تعلق به سرزمین، به تعهدی انسانی و فراتر از مرزهای جغرافیایی بدل شود.
در نهایت تأکید میشود که زن نه نماد یا مادر وطن، بلکه سازنده معنای واقعی آن است که با مشارکت فعال میتواند جامعهای عادلانهتر و انسانیتر را شکل دهد.
بر پایه دادهها و گزارشهای اندیشکدهها، مراکز پژوهشی و رسانههای بینالمللی غیرایرانی
روزشمار تحلیلی جنگ آمریکا–اسرائیل و ایران
شایان طالع ماسوله
این مقاله روایت تحلیلی نبرد میان ائتلاف آمریکا-اسرائیل و ایران را بر اساس رسانههای جریان اصلی و اندیشکدههای غیرایرانی بررسی میکند. این مطلب نشان میدهد دکترین شوک و برتری تکنولوژیک در برابر استراتژیهای نامتقارن و پراکنده شکست خورد. این درگیری نه به یک پیروزی نظامی، بلکه به تغییر بنیادین قواعد قدرت و نظم جهانی منجر شد که در آن میدان نبرد به اقتصاد، سایبر و ادراک گسترش یافت. در نهایت، جنگ به یک تعادل ناپایدار و ساختاری تبدیل شد که در آن تابآوری و مدیریت هزینهها جایگزین مفهوم کلاسیک پیروزی گردید.
فروپاشی هژمونی و بازگشت تاریخ
شایان طالع ماسوله
نبرد میهنی سوم در این مقاله نه بهمثابه یک درگیری نظامی معمولی، بلکه بهعنوان نقطهعطف فروپاشی هژمونی آمریکا و پایان نظم تکقطبی تحلیل شده است. نویسنده نشان میدهد که چگونه دکترین «شوک و هیبت» آمریکا در برابر راهبرد فرسایشی، زیرزمینی و شبکهای ایران شکست خورده و قدرت نظامی، اقتصادی و نمادین ایالات متحده را در سه سطح همزمان دچار فرسایش کرده است. در مقابل، ایران نه بهعنوان یک دولت-ملت، بلکه بهمثابه یک «واحد تمدنی» با خودآگاهی تاریخی، منطق بازگشت از فروپاشیها و «هستیشناسی مقاومت» ظاهر میشود که قواعد جنگ را از برتری فناوری به هزینه و زمان تغییر میدهد. مقاله در نهایت از شکلگیری نظمی نوین و سیال با کثرت قدرتها، ظهور مثلث استراتژیک ایران-روسیه-چین، و نقش «ساختارساز» ایران در جهان پساآمریکایی سخن میگوید.
این مقاله نشان میدهد که گذار نظام بینالملل از تکقطبی به نظمی چندمرکزی، نتیجه افول دفعی یک قدرت یا صعود خطی قدرتی دیگر نیست، بلکه حاصل بازتوزیع تدریجی و شبکهای قدرت در سطح جهانی است.
در این چارچوب، ایران بهواسطه موقعیت ژئوپلیتیکی، منابع انرژی و راهبرد بازدارندگی نامتقارن، به گرهای اثرگذار در ژئوپلیتیک جریانها تبدیل شده و رقابت آن با آمریکا عمدتاً در منطقه خاکستری و در سطح مدیریتشده جریان دارد.
بررسی سناریوها نشان میدهد که تداوم رقابت کنترلشده یا توافق محدود محتملتر از جنگ مستقیم است، زیرا هزینههای ساختاری و وابستگیهای متقابل، منطق بازدارندگی را تقویت کردهاند.
تحلیل چندسطحی بحران ساختاری، مشروعیت و حکمرانی در میدان نیروهای هیبریدی
تحلیل اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ ایران
شایان طالع ماسوله
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ ایران، که در پی اجرای سیاستهای شوکمحور اقتصادی و نوسانات ارز شعلهور شد، به سرعت از سطح یک نارضایتی معیشتی گذرا فراتر رفت و به تجلی عینی یک بحران ساختاری چندبعدی و عمیقاً ریشهدار تبدیل گشت. این مقاله با اتخاذ رویکردی بینرشتهای و تحلیلی، استدلال میکند که فهم این اعتراضات مستلزم عبور از تحلیلهای تکعاملی (صرفاً اقتصادی، صرفاً امنیتی یا صرفاً توطئهمحور) و پذیرش یک پارادایم «تعاملی-پیچیده» است.
اشتباه نکنید، غرور و بدبینی را باصلابت و خرد اشتباه نگیرید.
سیاست «نخست آمریکا»ی ترامپ واقعگرایی نیست
جاناتان کرشنر
برخی ناظران ادعا کردهاند که دولت دوم دونالد ترامپ نشاندهنده احیای واقعگرایی در سیاست خارجی آمریکا است. «رابرت اوبراین» که در دولت اول ترامپ بهعنوان مشاور امنیت ملی خدمت کرد، در مقالهای در فارن افرز با اشتیاق از «بازگشت واقعگرایی با طعم جکسونی» سخن گفت. این دیدگاه بهشدت اشتباه است. واقعگرایان اغلب با یکدیگر اختلافنظر دارند، گاهی بهشدت، درباره بهترین مسیر عمل، بنابراین تعریف یک «سیاست خارجی واقعگرایانه» آسان نیست. اما بهراحتی میتوان گفت چه چیزی واقعگرایی نیست—و نسخه «نخست آمریکا»ی دونالد ترامپ واقعگرایی نیست.