داستان فیلم گمشده در ترجمه
بحران معنا
زبان، خانه وجود
وجود و زمان
روزمرگی و اصالت
در جست و جوی معنا
فهم دیگری و گشودگی به هستی
دازاین و معنابخشی به زندگی
پیام فیلم گمشده در ترجمه
پانوشت:
۱- عبارت صحیح تر دازاین (Dasein) می باشد.
۲- عبارت آلمانی: Das Haus des sein
۳- از آنجا که در فارسی به عنوان «هستی و زمان» با ترجمه آقایان جمادی و رشیدیان برگرداننده شده است، برای سهولت کار خوانندگان، ما نیز این معادل را بکار می بریم.
انسان به عنوان تنها موجودی که پرسش از وجود (Question of Being / Frage nach dem Sein) مسئله اوست.
۴- زیرا دغدغه هایدگر غفلت از هستی (وجود) است و او در آغاز پیشگفتار هستی و زمان، مسئلهای بهظاهر ساده را بنیادین خوانده: «معنای هستی چیست؟» و اما یگانه هستندهای که میتواند چنین پرسشی را مطرح کند انسان است. به همین دلیل، هایدگر در فلسفه متقدم اش و در کتاب «هستی و زمان» غفلت از وجود و مسئله وجود را با تحلیل و تفسیر موقعیتهای هستی شناسانه انسان آغاز کرده است.
۵- توضیح دازاین در این مجال اندک اگر نگوییم غیر ممکن است، اما با قطعیت می توان گفت بسیار مشکل است. بنابراین برای فهم دقیقتر می بایست به منابعی که پایین تر ذکر شده است مراجعه کرد. اما به طور خلاصه: می بایست با تسامح انسان را معادل دازاین قرار داد. زیرا دازاین نحوه هستی انسان است، نه خود او. هایدگر از واژگان و مفاهیم متافیزیکی درباره توصیف انسان پرهیز می کند. (با توجه به دغدغه او که وجود یا هستی است.) معادل فارسی دازاین «هستی اینجا و آنجا» است. اینجا و آنجا مکان نیستند. آنجا بودن یعنی امکان دازاین. دازاین موجودی ناتمام و گشوده است. که با طرح افکنی وجود خودش را تعریف می کند. (جمادی، زمینه و زمانه، ۴۰۰) «تقدم existentia [وجود] به essentia [ماهیت] از یک سو، و خصلت هماره «از آن منی» (Jmeiningkeit / mineness) از سوی دیگر، هر دو پیشاپیش نشان از آن دارند که در تحلیل این هستنده با قلمرو پدیدارین ویژه ای مواجهیم. نوع هستی این هستنده به هیچ وجه و هرگز با نوع هستی هستندگانی که اندر جهان (موجودات پیش دستی در جهان) صرفا پیش دست قرار دارند یکی نیست.» (هایدگر، پاره ۴۳) به زبان ساده تر یعنی دازاین موجودی پرسنده از وجود است، او یگانه موجودیست که در عین حال، متعلق پرسش خویش است. (لوکنر، ۴۴) هایدگر این نحوه وجودی مختص به دازاین را که دازاین همواره نسبت به آن فهم مبهمی دارد و به همین دلیل، می تواند تحت راهبری این فهم، از وجود خود بپرسد، اگزیستانس (Existenz / existence) یا برون ایستایی می نامد. (لوکنر، ۴۳) به تعبیر هایدگر: «ماهیت دازاین نهشته در اگزیستانس اوست.» (هایدگر، پاره ۴۲) اما دازاین چگونه می تواند درباره معنای وجود بپرسد؟ اهمیت فهم اگزیستانس به عنوان نحوه وجودی دازاین در خصوصیت های اگزیستانسیال نهفته است. (نه اگزیستانسیل) اگزیستانسیال نه به خود اگزیستانس (همچون اگزیستانسیل) بلکه به ساختارهای اگزیستانس مربوط می شود. بنابراین هستی شناسی بنیادین در وهله نخست همان تحلیل اگزیستانسیال دازاین است. مفهوم اگزیستانسیل اگزیستانس به معنی خود منفرد انسان است تا آنجا که انسان در مقام موجودی جزئی دلمشغول فرد خویش است. مثلا اینکه دازاین تصمیم بگیرد که نجار یا نقاش شود. ولی مفهوم اگزیستانسیال اگزیستانس (که در هستی و زمان هایدگر بدان می پردازد) به معنی خودی (selfhood) انسان است تا آنجا که انسان نه به خود منفرد خویش بلکه به وجود (هستی) و مناسبات وجود دلمشغول است. (جمادی، ۳۵۲)
۶- Having-been-in-world / In-der-Welt-gewesensein
۷- Being-with-others / Mitsein mit Anderen
۸- جمادی آنرا هر روزینگی ترجمه کرده است. Alltagliche / everydayness
۹- جمادی آنرا تسطیح ترجمه کرده است. Einebnung / leveling down
۱۰- Entlastung / discharge
۱۱- جمادی آنرا میانگی ترجمه کرده است. Durchschnittlichkeit / averageness
۱۲- Rede / Discourse , Speeck
۱۳- Gerede / idle talk
۱۴- Sprache / Language
۱۵- Eigentlichkeit / authenticity
۱۶- Selbig / Selfsame
۱۷- «آنچه برای دازاین در هر حال نقش تعیین کننده دارد هماره از آن من بودن است.» این اصالت نام دارد. (هایدگر، پاره ۴۳) هایدگر اصالت را در گریز از دیگران نمی دید. او آن را فقط گریز از حکم «دازمن» می دانست. (احمدی، ۵۲۴)
۱۸- جمادی آن را نا اصالت ترجمه کرده است. Uneigentlichkeit / inauthenticity
۱۹- Augenblick / moment of vision , Moment
۲۰- unheimlich / uncarry
۲۱- Ersclossenheit / disclosedness
۲۲- همانطور که بالاتر گفته شد، اگزیستانسیال مبین حالت عملی «در-جهان-بودگی» دازاین و مقوم بنیادین هستی اوست. تحلیل مقومات دازاین چیزی جز تحلیل اگزیستانس نیست. این مقومات ساختاری که در این تحلیل به دست می آیند و قابل تویل به چیز دیگری نیستند، اگزیستانسیال ها می باشند. (لوکنر، ۵۸)
۲۳- مراجعه شود به : نیچه، فردریک(۱۳۸۹). زایش تراژدی از روح موسیقی، ترجمه رؤیا منجم. انتشارات پرسش: تهران.