مقدمه
آزادی چیست؟ پاسخ کلاسیک لیبرالیسم اغلب آزادی را «عدم مداخله» دولت در امور افراد میداند؛ در حالی که پاسخ هابزی اغلب آزادی را «حفظ نظم» و امنیت در برابر آشوب میداند. کتاب «دالان باریک» با نقد هر دو دیدگاه، تعریف جدیدی از آزادی ارائه میدهد که از فیلسوف سیاسی، فیلیپ پتیت (Philip Pettit)، وام گرفته است: «عدم سلطه» (Non-domination).
عجماغلو و رابینسون استدلال میکنند که اگر شما در ترس دائمی از یک شخص یا نهاد هستید (چه یک دیکتاتور باشد، چه یک گروه مافیایی در خیابان)، آزاد نیستید؛ حتی اگر آن نهاد در حال حاضر به شما مداخله نکند. بنابراین، آزادی نیازمند دو شرط همزمان است: ۱. وجود یک دولت قدرتمند برای از بین بردن آشوب و خشونت فردی؛ ۲. وجود یک جامعهی قدرتمند برای کنترل دولت و جلوگیری از تبدیل شدن آن به ابزاری برای سلطهگری.
این کتاب به ما میآموزد که دولت، دشمن آزادی نیست؛ بلکه شرایط وجودی آزادی است، به شرطی که در دالانی باریک میان بینظمی و استبداد مهار شود. در این مقاله، ابتدا به تشریح مفهوم دالان باریک و لیبرتی عدمسلطه خواهیم پرداخت. سپس، به تحلیل مسیرهای تاریخی متفاوت (لویاتان غایب، استبدادی و کاغذی) خواهیم پرداخت و در پایان، مکانیزمهای «ملکهی سرخ» و «قیچی اروپایی» را به عنوان موتورهای محرک توسعهی آزادی بررسی خواهیم کرد.
بخش اول: طیف قدرت؛ از هرجومرج تا استبداد
برای درک نظریهی دالان باریک، باید ابتدا طیف امکانات حکومت را ترسیم کنیم. نویسندگان سه وضعیت اصلی را از هم متمایز میکنند.
الف) لویاتان غایب: آشوب و عدمحاکمیت
در سمت چپ طیف، جوامع بدون دولت یا دولتهای فروپاشیده قرار دارند. این همان وضعیتی است که توماس هابز از آن به عنوان «جنگ همه علیه همه» یاد کرد. نمونهی بارز آن، بخشهایی از جمهوری دموکراتیک کنگو در دوران جنگهای داخلی یا صومعههای مافیایی در برخی شهرهای آمریکای لاتین است.
در اینجا، نهادهای دولتی وجود ندارند یا آنقدر ضعیفاند که نمیتوانند امنیت، دادرسی یا خدمات عمومی ارائه دهند. در این فضا، آزادی وجود ندارد؛ زیرا افراد در معرض خشونت دائمی هستند و مجبورند زیر سلطهی قویترین گروههای محلی (مانند مسلحان رهز) قرار بگیرند. کتاب به طور ویژه به کنگو اشاره میکند که در آن «قانون» تنها بر کاغذ وجود دارد، اما در واقعیت هرجومرج حکمفرماست.
ب) لویاتان استبدادی: نظم بدون آزادی
در سمت راست طیف، دولتهای بسیار قدرتمند و متمرکز قرار دارند که میتوانند نظم را به اجبار برقرار کنند، اما هیچگونه کنترلی از سوی جامعه بر آنها وجود ندارد. چین تحت حکومت حزب کمونیست، امپراتوری روم، یا شوروی استالین، نمونههای کلاسیک این وضعیتاند.
در لویاتان استبدادی، امنیت وجود دارد و خشونت فردی حذف شده است، اما آزادی به مفهوم «عدم سلطه» به شدت محدود شده است. شهروندان در ترس دائمی از دولت و امنیت آن زندگی میکنند. دولت قوی است، اما قدرتش مهارنشده است و میتواند به سادگی منافع شهروندان را مصادره کند. عجماغلو و رابینسون نشان میدهند که این وضعیت ممکن است به رشد اقتصادی منجر شود (رشد استخراجی)، اما هرگز به آزادی و نوآوری پایدار منجر نخواهد شد.
ج) دالان باریک: آزادی در میانراه
بین دو طرف افراطی، یک «دالان باریک» وجود دارد. در این فضای باریک، دولت قدرتمند است (آشوب را کنترل میکند، قوانین را اجرا میکند)، اما جامعهی مدنی هم قدرتمند است و دولت را مهار میکند (مانند یک اسب زینشده).
این وضعیت پایدار نیست؛ بلکه یک تعادل دینامیک و فرار است. انگلستان پس از انقلاب باشکوه، ایالات متحده آمریکا، یا برخی کشورهای اسکاندیناوی در این دالان قرار میگیرند. آزادی در اینجا حاصل مواجههی مداوم و نظارت جامعه بر دولت است. اگر جامعه ضعیف شود، دولت به سمت استبداد میلغزد؛ اگر دولت ضعیف شود، جامعه به سمت هرجومرج سقوط میکند.
بخش دوم: لویاتان کاغذی و فریبههای دیکتاتوری
یکی از مفاهیم نوآورانه و قدرتمند این کتاب، مفهوم «لویاتان کاغذی»(Paper Leviathan) است. بسیاری از دیکتاتوریهای مدرن و دولتهای فاسد، شبیه لویاتانهای قوی به نظر میرسند، اما در واقع چیزی جز کاغذ نیستند.
الف) تفاوت ظاهر و باطن دولت
یک لویاتان کاغذی دولتای است که تمام ادوات ظاهری یک دولت مدرن را دارد: وزارتخانهها، قوانین نوشته شده، بودجه، و حتی نظام اداری گسترده. اما با این حال، این دولت قادر نیست نظم واقعی ایجاد کند یا خدمات عمومی را به مردم ارائه دهد. قدرت دولت تنها در ظاهر قضایی و قانوننویسی است، اما در «توانایی اجرایی» و «انحصار خشونت» شکست میخورد.
ب) نمونههای تاریخی: کلمبیا و آرژانتین
عجماغلو و رابینسون به طور خاص به تاریخ کلمبیا در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میپردازند. در این دوره، دولت کلمبیا ادعای کنترل بر سراسر کشور را داشت و قانون اساسی نوشته بود. اما در واقعیت، بخشهای وسیعی از کشور تحت کنترل گروههای مسلح و جنگسالاران (Guerrillas) بودند. دولت در پایتخت بود و با کاغذبازی قدرت را اداره میکرد، اما در مناطق روستایی، خشونت و بینظمی حاکم بود.
در چنین وضعیتی، دولت نه تنها آزادی را تضمین نمیکند، بلکه منبع اصلی فساد و خشونت علیه شهروندان میشود. این وضعیت بدتر از لویاتان استبدادی است؛ زیرا در استبداد حداقل نظمی وجود دارد، اما در لویاتان کاغذی، نظم و بینظمی در هم تنیده شدهاند و شهروند هم از دولت و هم از گروههای شورشی در هراس است.
ج) مکانیزم بقا چنین دولتها
چرا لویاتانهای کاغذی دوام میآورند؟ زیرا نخبگان سیاسی از وضعیت موجود بهره میبرند. آنها از ظاهر دولت برای کسب وام بینالمللی، رشوهگیری و ایجاد امتیازات رانتی استفاده میکنند، اما از توانایی واقعی خود برای اصلاح یا ایجاد نظم استفاده نمیکنند. این وضعیت نوعی تعادل پایدار اما فسادآلود است که مانع از توسعه و آزادی میشود.
بخش سوم: قیچی اروپایی و بازی ملکه سرخ
اگر وضعیتهای غایب، کاغصی و استبدادی رایجاند، پس چرا برخی کشورها موفق شدند وارد دالان باریک شوند؟ پاسخ نویسندگان به دو مفهوم تاریخی و تئوریک برمیگردد.
الف) بازی ملکه سرخ (The Red Queen Effect)
این نام برگرفته از داستان «آلیس در سرزمین عجایب» است که ملکه سرخ میگوید: «برای جا ماندن در جای خود، باید تا حد امکان بدوی». در نظریهی عجماغلو و رابینسون، توسعهی آزادی یک مسیر تدریجی نیست، بلکه یک «مسابقهی تسلیحافزایی» میان دولت و جامعه است.
برای جا ماندن در جای خود، باید تا حد امکان بدوی
تلاش دولت برای قدرتمند شدن: دولت میخواهد قدرت و مالیات بیشتری کسب کند.
تلاش جامعه برای مهار دولت: جامعه میخواهد دولت را کنترل کند و حقوق خود را گسترش دهد.
این مسابقه باعث میشود که دولت با گذشت زمان توانمندتر و بروکراتیکتر شود، اما همزمان جامعه نیز سازمانیافتهتر و توانمندتر در کنترل دولت شود. نتیجه این رقابت شدید، ظهور دولتهایی است که هم کارآمدند (به خاطر فشار جامعه برای خدمات) و هم مهارشدهاند (به خاطر مقاومت جامعه).
ب) قیچی اروپایی (The European Scissors)
چرا این مسابقه در اروپا شکل گرفت و نه در چین؟ نویسندگان از استعارهی «قیچی» استفاده میکنند تا نشان دهند که قدرت دولت و قدرت جامعه در اروپا پس از قرون وسطی به صورت موازی و همزمان رشد کردند.
تکثیر قدرت دولت: جنگهای متعدد در اروپا و نیاز به مالیات باعث شد دولتها پیچیدهتر شوند.
تکثیر قدرت جامعه: از سوی دیگر، کلیسا، شهرهای آزاد، دانشگاهها و نزاع میان ملوک و اشراف باعث شد فضاهایی برای سازمانیابی جامعه فراهم شود. در جایی که ملک با کلیسا میجنگید، مردم قدرت چانهزنی پیدا میکردند.
این دو تیغ قیچی که همزمان رشد میکردند، همدیگر را تقویت میکردند. دولت برای مقابله با دشمنانش نیاز به مالیات و حمایت طبقات تجاری داشت، بنابراین به آنها امتیاز میداد. جامعه برای استفاده از خدمات دولتی، مجبور بود تعامل سازندهای با دولت داشته باشد و از انقلاب و شورش دوری کند. این پویایی متقابل، دالان باریک را در اروپا گشود.
ج) مقایسه با چین: حکومت فرمانروایی
در مقابل، در چین، قدرت دولت و قدرت جامعه رقابت نکردند، بلکه یکی دیگری را بلعید. در سلسلههای چینی، دولت قدرتمند شد و هر سازمانیابی مستقل از خود را نابود کرد. چین «لویاتان استبدادی» کلاسیک شد؛ دولتی بسیار قوی که میتواند کانالها و دیوارها و شهرها را بسازد، اما هیچ جامعهی مدنی مستقلی ندارد که آن را مهار کند. در چین، رقابت منجر به پیشرفت دولت شد، اما در نهایت جامعه در قفس خشونت و کنترل زندانی شد.
بخش چهارم: تهدیدهای معاصر؛ دیکتاتوری دیجیتال و شکنندگی لیبرالیسم
در بخشهای پایانی کتاب، نویسندگان به چالشهای عصر حاضر برای دالان باریک میپردازند. دو تهدید اصلی، امروز به این تعادل هجوم میآورند.
الف) دیکتاتوری دیجیتال (Digital Dictatorship)
یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای کتاب، نقد آرتیگلی هوش مصنوعی و فناوریهای پایش دیجیتال است. نویسندند هشدار میدهند که تکنولوژیهای نوین، به رژیمهای استبدادی اجازه میدهد سطح کنترلی را بر شهروندان اعمال کنند که در تاریخ بیسابقه بوده است.
در گذشته، برای کنترل کامل جامعه، یک دیکتاتور نیاز به ارتش گسترده و مخبران زیادی داشت که پرهزینه بود. اما با دوربینهای مداربسته، هوش مصنوعی، و پایش دیتا، هزینهی نظارت به شدت کاهش یافته است. این خطر وجود دارد که لویاتان استبدادی جدیدی با قدرت بینظیر در چین یا جاهای دیگر شکل بگیرد که تمام حرکات و سکنات شهروندان را مهار کند. این فناوریها پتانسیل این را دارند که دالان باریک را از بین ببرند و جامعه را کاملاً فلج کنند.
ب) شکنندگی آزادی در غرب
عجماغلو و رابینسون هشدار میدهند که حتی در کشورهای غربی (مانند ایالات متحده)، دالان باریک در خطر است. اگر جامعهی مدنی ضعیف شود، بیتفاوت گردد، یا اگر دولت به شدت در تلهی حزبی گرفتار شود و قوانین را به نفع یک گروه به کار برد، تعادل بهم میخورد. کتاب اشاره میکند که عدماعتماد به نهادها، سیاستهای پوپولیست و فروپاشی نهادهای مدنی میتواند لویاتانهای کاغذی را حتی در دموکراسیهای قدیمی ایجاد کند. آزادی محصولی است که نباید آن را بدیهی انگاشت؛ بلکه نیازمند تلاش مداوم و بیداری جامعه است.
جمعبندی نهایی: آزادی به عنوان پویایی نهادی
کتاب «دالان باریک»، پس از نقد رویکردهای اقتصاد محور در دو اثر قبلی، به هستهی هستهها یعنی مفهوم «آزادی» میپردازد و آن را نه یک وضعیت ثابت، بلکه یک فرآیند دینامیک و دائمی معرفی میکند. دستاورد اصلی این نظریه، رهایی از تقلیلگرایی است که یا دولت را خود آزادی میداند (نظریه مدرنسازی) یا دولت را ضد آزادی (آنارشیسم).
نتیجهگیری نهایی این است که آزادی از تقابل پویا و رقابتآمیز دو نیروی متضاد شکل میگیرد: قدرت سازمانیافتهی دولت و قدرت سازمانیافتهی جامعه. هر گونه کوشش برای ضعیف کردن دولت (به نام آزادیخواهی افراطی) منجر به هرجومرج و نابودی آزادی میشود. و هر گونه کوشش برای تضعیف جامعه (به نام نظم و امنیت) منجر به استبداد و سلطهگری میشود.
مسیر تاریخ، از کنگوی آشوبزده تا چین استبدادی و اروپای لیبرال، نشان میدهد که رسیدن به دالان باریک یک تقدیر نیست، بلکه یک دستاورد تاریخی و حساس است. همانطور که استعارهی ملکه سرخ نشان میدهد، برای حفظ این دالان، ما باید همیشه بدویم: جامعه باید سازمانیافتهتر و آگاهتر شود و دولت باید کارآمدتر و پاسخگوتر باشد. این دیالکتیک جاویدان، تنها ضامن بقای آزادی و رفاه در قرن بیست و یکم است.